غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

351

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

سامانى بعضى از ولايات موروثى طاهر بن محمد را بوى بازگذاشت و در سنهء ثلث و تسعين و مأتين سنگرى غلام عمرو بن ليث بر طاهر خروج نموده ميان ايشان محاربه اتفاق افتاد و سنگرى غالب آمده طاهر و برادرش يعقوب را اسير ساخت و بدار الخلافه فرستاد و بعد از انقضاء ايام حكومت طاهر برادر ديگرش معدل و عم‌زاده‌اش ليث بن على بن ليث چند روز كر و فرى كردند اما هيچكدام بپادشاهى نرسيدند و حكومت ملك نيم‌روز بنواب درگاه سامانيان تعلق گرفت و در سنهء ثلث مائه كه احمد بن اسماعيل سامانى پادشاه بود عمرو بن يعقوب بن محمد بن عمرو بن ليث صفار باتفاق جمعى از خوارج سيستان خروج نمود و منصور بن اسحق سامانى را كه داروغهء آن ولايت بود گرفته مقيد گردانيد و احمد بن اسماعيل حسين بن على مرورودى را بدفع او نامزد گردانيد و حسين بر عمرو بن يعقوب غالب آمد و او با يكى از نوابش كه ملقب بابن صفار بود گريخته ببخارا رفت و نوبت ديگر آن مملكت بحوزهء ديوان سامانيان درآمد و تا زمان ظهور خلف بن احمد نوكران آن پادشاهان نافذ فرمان در ملك نيمروز رايت حكومت مىافراختند اما خلف بن احمد بروايت ابن اثير نبيرهء دختر عمرو بن ليث بود و مادرش بانو نام داشت و بعضى ديگر از مورخان او را نبيره يعقوب گفته‌اند و بديع همدانى در قصيدهء لاميه خود خلف را بهر دو پادشاه يعنى يعقوب و عمرو ليث منسوب كرده و بر تقدير صدق اين اقوال بايد كه احمد پدر خلف پسر يعقوب بوده باشد و حال آنكه در هيچيك از كتب متداوله به نظر نرسيده كه يعقوب پسر احمد نام داشته و جناب فضيلت شعارى مولانا معين الدين محمد اسفرارى در تاريخ هرات نسب خلف را برينموجب در قلم آورده كه خلف بن احمد بن محمد بن خلف بن ابى جعفر بن ليث بن فرقد بن سليمان بن ماهان بن كيخسرو بن اردشير بن قباد بن خسرو پرويز بن هرمز بن انوشيروان العادل و خلف در زمان سلطنت منصور بن نوح سامانى خروج نموده زمام ايالت ولايت نيمروز بقبضهء اقتدار درآورد و او حاكمى بود بعدل و انصاف موصوف و بوفور علم و فضل معروف و در باب تربيت علما و فضلا مساعى جميله مبذول ميداشت و اصحاب شعر و انشاء را از موايد انعام و احسان خود محروم نميگذاشت اما با وجود اين صفات پسنديده بعدم رحم و قساوت قلب مشهور بود بمثابه‌اى كه دو پسر خود را بدست خود در ايام حكومت قتل نمود و خلف در سنهء خمسين و ثلثمائه به حج رفته طاهر بن حسين را در سيستان نايب خويش ساخت و شربت رياست مزاج طاهر را خوشگوار آمده بعد از مراجعت خلف ببخارا رفته از منصور بن نوح سامانى استمداد فرمود و با لشكرى جرار روى بسيستان آورده طاهر بن حسين بقلعهء اسفزار گريخت و خلف بسيستان درآمده سپاه ماوراء النهر بمساكن خود بازگشتند و طاهر خبر مراجعت ايشان شنيده علم عزيمت بجانب سيستان برافراخت و خلف بار ديگر ببخارا رفته مدد طلبيد و منصور طايفهء از جنود بنصرت او مأمور گردانيد و خلف مقضى المرام بازگشت و قبل از وصول او بحدود سيستان طاهر درگذشت و پسرش حسين قايم‌مقام شد و حسين از مراجعت خلف